#faz_sangin

کنار شیشه نشستم لیوان نسکافه در دستم بود داغی لیوان هیچ تاثیری روی بدن سردتر از شیشه کنارم نداشت قطره های بارون روی شیشه از بالا به پایین سر میخوردند گفته بود هروقت بارون بارید بدون شروعی دوباره برای عشق بینمونه . نگاهمو از شیشه گرفتم به کاناپه ای ک روزی چایگاه بوسه هایمان بود نگاه کردم بلند شدم گوشیمو برداشتم برای بار هزارم بهش نگاه کردم هنوز عکس لبخندش روی گوشی بود چشاش مثل همیشه غمگین بود غمی ک تازه فهمیدم چه غمی بوده روی زمین نشستم یاد فرصت هایی که برای بیشتر بودنش از دست دادم افتادم دعواهای الکی که هیچ چیز جای گزین این از دست رفته ها نمیشه رفتم تو وان نشستم زندگی من برنامه ای نداشت قبل تر با حضور اون همه چی برنامه داشت الان شب تا صبح بیدار همیشه موزیک پلی لباس مشکی یه پنجره پرستاره با سیگارایی که هرکدوم با دیگری روشن میشه بسته قرمز رنگی و از کنار وان برداشتم برقش چشممو زد بین انگشتام به بازی گرفتمش یاد روزی افتادم که بهش گفتم دوست دارم اون تو چشام نگاه کردوگفت به خداقسم منم اونو دوس دارم میخوام بهش ثابت کنم که اینجوری میرن نه اونجوری ک اون رفت سرشو فرو کردم تو دستم کشیدمش وان سفید قرمز شد زیر لب اسمشو زمزمه کردم #پایان_زندگی_یه_مرده_متحرک

channel telegramBlack death 

عالی بود(6)زیاد جالب نبود(0)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *